با همکلاسی های دختر و پسر يه اردو رفته بوديم به قول يکی از اساتيد که يه بار هم ايشون تشريف داشتند شايد برا ما و برا اونا ديگه چنين فرصتی پيش نياد که مثلا با دوستان و همکلاسيها باهم دور هم باشن و بگن و بخندن و با هم بخونن و ساز بزنن و برقصن . حالا برا ما پسر ها که نسبتا آزادی بيشتری از دخترها داريم برامون بعيد باشه ٫ولی از اون موقع سه بار هم اين جشن دور هم رو برگذار کرديم و خاطراتی ناب بين دوستانی بی غل و غش تجربه کرديم ولی اين بار آخر  يک نفر بود که همه روتحت تاثير قرار داده بود و اون فرشته ای بود که با خون گرمی و مهربونی که از اول همکلاس بودنمون ازش ديديم دل هممون رو شاد کرد ولی يه غصه ته دلی که داشت نتونست چهره هميشه شادش رو همه واقعا شاد ببينن و وقتی پرون پرون از ما جدا شد و کنار رودخونه تنها نشسته بود هق هقش رو ميشود از دور ديد که خودش رو خالی ميکرد ولی کسی به روش نياورد و وقتی همه دور هم بودن و با هم آوازی آهنگهايی رو دکلمه ميکرديم بغض تو صداش معلوم بود و اشکهاش رو پشت عينک دودی قايم کرده بود ولی بعد از يکمی باز خودش رو پيدا کرد و با رقص بی نظير و خنده های نازنينش ما رو شاد ميکرد

به اميد روزی  که هيچ وقت غم چهره شادمون رو تحت تاثير قرار نده

/ 1 نظر / 2 بازدید
angella_blessed

پشت پنجرهای که نیستم چهار فصل هم زمستان است ،چه وعده دوری وقتی نی گل می دهد