آسمون زمين

چند روز پیش آسمون بودم و شب زمین رو با ولع تماشا میکردم

از همون جا که هاله سیاه تموم میشه و خیلی نازو ذلال و صافِ

 اونجا کسی آواز میخوند و دیگران خنده میچیدن ولی کسی گم شدنم رو تو اون اقیانوس نمیدید

اصلا زمین از آسمون  قشنگ نیس مخصوصا با اون ستاره های زرد رنگش که سو سو هم میزنن و شهاب ها هم نبضی ندارن

بر عکس آسمونِ  آسمون نقره ای و پر از ستاره هستش . اصلا تصورش رو هم نمیشه کرد که چقدر ستاره اونجا بود

دلم میخواست آشتی بدم ستاره های نقره ای رو با زرد

خورشید رو باتاریکی

آخ اگه میتونستم  دست نوازش بکشم به ستاره های سربی

 اما اگه مرگ امونم میداد دوباره باز باد میشدم تو رگ شب

ولی وقتی تو شب گم بشی و کسی به فکرت نباشه

چه نبضی؟ چه خورشیدی؟ چه بادی؟

دوست داشتین یه روز بیاین ببرم نشونتون بدم

/ 2 نظر / 13 بازدید
ملکه ی صبا

سلام خيلی دوست دارم بدونم چه جوری ميخوای نشون بدی؟ از کجا ميدونی کسی به فکرت نيست؟ اصلا چرا همچين راهی رو رفتی که بعدم بخوای گم بشی؟ هر کسی که گم میشه بالاخره یه روزی پیدا میشه[لبخند

شيوا

سلام امين گفتم بنويس ولی نگفتم اينقدر نا اميد راستی يه سر به وبلاگ من بزن شديداً نيازمند تشويقم