اورين ۳۶۲۰

بعد از مدتها يه کوهپيمايی حسابی .هم خستم کرد چون خيلی وقت بود که تمرين نداشتم و هم خيلی لذت بردم ازطبيعت بکر که واقعا  دور از دسترس آدمهای شهری هست. ولی بومی هايی که دور از هياهو و جنگ و جدال زندگی کردند چه صفا وصميميتی و با اون کمبودهايیکه داشتند (به قول يکی از همراهانمون که پزشک بود اکثر بچه هاشون سوء تغذيه داشتند) از چيزهايی که داشتند دريغ نميکردند و چه انسان دوست بودند.اون بالا خيلی چيزها از ذهن آدم ميگذره؛

چهار سال اخيری که چه زود گذشت وچه پر ثمر وچه خاطراتی که با گفتن نموم نميشن و فقط ميشه گفت چندتا عکس ازشون مونده و چه بدعت هايی که بر جا نهاديم وآن صميميت و دوستی که کآشتيم که انشا... آثارش همچنان ادامه خواهد داشت ولی اين جدايی با اون گروه چه سخت بود و هر کدام به سبک خود دلتنگی رو که از جدايی داشتيم ابراز ميکرد و ما چه آسان هر کدام را راهی ديارشان میکرديم ولی ما دلتنگيمان را ابراز نميکرديم  داد نميزديم که بمونن ؛آهی نميکشيديم که ببينن و بغضی نبود که بشنون؛ برا اينکه راهتتر برن و هر کدوم از ما بايد زندگی بکنه وراهی رو بايد بره 

ولی يه تعداد ديگه هستيم که فعلا با هم کار داريم ولی اونا هم رفتنی هستن؛

اصلا يه  سری افراد هستن که با اينکه نيستن باز حضورشون احساس ميشه ؛ بعضی ها هستن و هستن ولی وقتی نيستن ديگه نيستن؛يه سری دگه با اينکه هستن ولی نيستن؛کاش از اون سری آدمای سری اول باشيم که ارزشی والا برا انسان دارن که ميدونم که ارزش همه چيزم دارن

 

/ 0 نظر / 8 بازدید