به بهانه تولدم

دوره ای به اندازه یک بار زندگی کردن<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

افرادی به ابهت هستی

حکایت یک نفر که مرا من میکند

من خفه شده در من که می خواهد سربه طغیان برآرد

دوست داشتن،دوستت دارم ها

 

تو که تویی ، پشت این جنگل سکوت ، کنار گندم زار زرد

ایستاده سر بلند از صبحگاه  محصور در دل کوه

عروسانه بر تخت سازت  تکيه کرده

مینوازی و،در لختی ترانه هايت 

همه دلگرم عشقو رقص و آواز

 دل  من  ميکند سوی  تو پرواز 

در انعکاس سبز درختان ناپیدا...

همچنان مینوازی لاچین من

تو که نبض دل عاشقمو پشت کدامين ترانه بستی

در چشمان من،چشمان سيه بگشا

ای که دلت درياچه نور،

پس کی از این تل غرور پر میکشیم چکاوکم؟

/ 3 نظر / 5 بازدید
لیمو

سلام دوست خوب؛ممنون که سر زدی-چرا به نظرت فرا واقعيه؟ تولدتم مبارک-ضمنا وبلاگ زيبايی داری؛خوشحال می شم بازم بهم سر بزنی و نظر بدی-بازم ممنون؛خوش باشيد فعلا

رسول

سلام امين جان. خوبی عزيز ؟ حالا که این طور شد ٬ تولدت خيلی مبارک باشه ! ممنون که سر زدی. شعرت هم خيلی خوبه . من قبلی ها رو نخوندم. ۱ فرصت ديگه . خوب ؟

ملکه ی صبا

سلام زيبا بود