.: هوم :.
.: آرشيو :.
.: ايميل :.
   
  هورلا                     
 
 
 
 

 

 
چهارشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٢

اين greeting يه جورايی حال آدم رو ميگيره.مخصوصا اون تصوير آخر؛اين احساس رو ميده که دو تا عاشق بعد از دشواريهای زياد بهم ميرسن و بعد از يه مدت کوتاه باز از هم جدا ميشن و حسرت اونچه رو که از دست دادن :اينم تقريبا مثل اون

ولی رسيدن به يک نگاه از حادثه عشق تر است؛ ومن اين نگاه رو تجربه کرده ام

چه تجربه ای پاک و تکرار نشدنی و شيرين

ناهيد؛يکی از دوستایی که  فوق ليسانس فرانسه ميخونه پيشنهاد داده هم فونتم رو بزگ کنم هم از رنگی استفاده کنم که به چشم بخوره

مرسی از پيشنهادات همه دوستان که ميتونه تو بهتر شدن نوشته هام کمکم باشه

يک جمله از آزاده خواهرم:لب از بورون خندد دل از درون گريد؛

از برق چشمانم نشان غم پيداست

اينها روهمزمان وقتی ميگفت منم نوشتم ولی اين آخراشو نتونستم جموجور کنم؛

قلب ميتپه و ميسته ومثل مرغ ققنوس از خاکستر خودش دوباره متولد ميشه؛

او نجابت يک اسب روداشت ومن سرکشی يک ماديان

وقتی زمانی رسيد که حس کردی هزار بار مردی و هزار بار زنده اون موقع ميفهمی من چی ميگم . تمام

 شما اين حس رو داشتين که بهم بگين آزاده چی ميگه؟

 

 
Azadunifr
 
LOGO


شماره بازديد


 




پيوند
shazdeamin.persianblog.ir



پشتيباني
Persian Blog


بنابراين، من چه دارم؟اين اوست،هورلا،كه مرا تسخير كرده واين افكار ديوانه وار را به به مغزم مي آورد.او درون من است و كم كم به روح من تبديل ميشود.من او را خواهم كشت.

گي دوموپاسان


 

.:Archive :.
.: E-mail :.