.: هوم :.
.: آرشيو :.
.: ايميل :.
   
  هورلا                     
 
 
 
 

آسمون زمين

 
یکشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٥

چند روز پیش آسمون بودم و شب زمین رو با ولع تماشا میکردم

از همون جا که هاله سیاه تموم میشه و خیلی نازو ذلال و صافِ

 اونجا کسی آواز میخوند و دیگران خنده میچیدن ولی کسی گم شدنم رو تو اون اقیانوس نمیدید

اصلا زمین از آسمون  قشنگ نیس مخصوصا با اون ستاره های زرد رنگش که سو سو هم میزنن و شهاب ها هم نبضی ندارن

بر عکس آسمونِ  آسمون نقره ای و پر از ستاره هستش . اصلا تصورش رو هم نمیشه کرد که چقدر ستاره اونجا بود

دلم میخواست آشتی بدم ستاره های نقره ای رو با زرد

خورشید رو باتاریکی

آخ اگه میتونستم  دست نوازش بکشم به ستاره های سربی

 اما اگه مرگ امونم میداد دوباره باز باد میشدم تو رگ شب

ولی وقتی تو شب گم بشی و کسی به فکرت نباشه

چه نبضی؟ چه خورشیدی؟ چه بادی؟

دوست داشتین یه روز بیاین ببرم نشونتون بدم

 

 
Azadunifr
 
LOGO


شماره بازديد


 




پيوند
shazdeamin.persianblog.ir



پشتيباني
Persian Blog


بنابراين، من چه دارم؟اين اوست،هورلا،كه مرا تسخير كرده واين افكار ديوانه وار را به به مغزم مي آورد.او درون من است و كم كم به روح من تبديل ميشود.من او را خواهم كشت.

گي دوموپاسان


 

.:Archive :.
.: E-mail :.