.: هوم :.
.: آرشيو :.
.: ايميل :.
   
  هورلا                     
 
 
 
 

آسمان تَب ريز

 
شنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٤

مکانهايی در شهر هست که گاهی نميشود فهميد چه چيزی آنها را در چنين مکانهايی بر پا ساخته .خانه های سلول مانند که تشکيل يک برج غول پيکر ميدهند،برجهايی متحرک که با خود فروشی طاقهايش با رنگ ها و جلوه های فيروزه ای و گل محمدی سنت را در مدرنيته رسم کرده.روی آسفالتی تازه که بعد از باران حتما درخشان خواهد بود و با درختان تيز برگ و در کل خيابانی که بوی پهن تازه را ميدهد همه نشان از تصنئی بودن دارد  و شبی چنان ولرم که ما با کمترين دعوتش خودمان را در آغوشش ميبينيم.

لذت ها و شاديهای عشق آميز ،جشنی شعله ور ،ديوانگی ما که تا پاسی در آنجا ادامه ميابد

شبی که زير پای رقاصان بر خود ميلرزيد و از حال ميرفت و اتاقی که در آن مهتاب داشت باسِِحر دختران جوان به خواب ميرفت و تنها خنده های ما در آن آسمان شهر خفته بود که پرتو می افشاند.

و تمام.

.

.

.

در گذر از اين عوالم در گرگ و ميش شب با چشمان وَزقی در حالی که مستی بر من چيره ميشد و خواب مرا با خود ميبرد گاهی پيامی و گاهی نوايی و گاه صدايی مثل صدای شکستن غرور دخترانه يک دختر مرا تا بيدار شدن صبح همراهی کرد

 

 
Azadunifr
 
LOGO


شماره بازديد


 




پيوند
shazdeamin.persianblog.ir



پشتيباني
Persian Blog


بنابراين، من چه دارم؟اين اوست،هورلا،كه مرا تسخير كرده واين افكار ديوانه وار را به به مغزم مي آورد.او درون من است و كم كم به روح من تبديل ميشود.من او را خواهم كشت.

گي دوموپاسان


 

.:Archive :.
.: E-mail :.