.: هوم :.
.: آرشيو :.
.: ايميل :.
   
  هورلا                     
 
 
 
 

هليای من

 
یکشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٤

زندگی طغيانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی. هر لحظه ای که در تسليم بگذرد لحظه ای ست که بيهودگی و مرگ را تعليم می دهد.

لحظه ای است متعلق به گذشتگان که در حال رخنه کردن است.

اينک گسستن لحظه های ديگران را چون پوسيده ترين زنجيره های کاغذی بياموز.

باری گريختن، تنها از احساسات کودکانه خبر می دهد؛ اما تکرار در گريز ، ثبات در عشق را اثبات می کند.

من - ايمان دارم که عشق، تنها تعلق است. عشق، وابستگی ست.

عشق مجموع تخيلات يک بيمار نيست.

آنچه هر جدايی را امکان پذير می کند انديشه پايان آن جدايی ست.

بياموز که محبت را از ميان ديوارهای سنگی و نگاه های کينه توز، از ميان لحظه های سلطه ديگران بگذرانی. امروز، برای من، روز خوبی نيست؛ روز بد تنهايی است . اينجا را غباری گرفته است.

پنجره ها نمی خندند و آب نمی جوشد و بوی مستی آفرين تن تو در اين کلبه نپيچيده است. ياد تو هر لحظه با من است؛ اما ياد، انسان را بيمار می کند.

اينجا هيچ کس نيست که غروبها به من خوشامد بگويد و موهای نرمش را ميان دستهای من بگذارد و بخندد. ...

به من باز گرد هليای من!

مگذار که خالی روزها و سنگينی شبها در اعماق من جايی از يادنرفتنی باز کند.

ما برای فروريختن آنچه کهنه است آفريده شدیم.

در ما دميدند که طغيان گر و شورش آفرين باشیم.

و به ياد بياور آنچه را که من در اين راه از دست داده ام.

...

" بارديگر شهری که دوست می داشتم" 

 نادر ابراهيمی(سويتی)

 

 
Azadunifr
 
LOGO


شماره بازديد


 




پيوند
shazdeamin.persianblog.ir



پشتيباني
Persian Blog


بنابراين، من چه دارم؟اين اوست،هورلا،كه مرا تسخير كرده واين افكار ديوانه وار را به به مغزم مي آورد.او درون من است و كم كم به روح من تبديل ميشود.من او را خواهم كشت.

گي دوموپاسان


 

.:Archive :.
.: E-mail :.