.: هوم :.
.: آرشيو :.
.: ايميل :.
   
  هورلا                     
 
 
 
 

تآويل

 
چهارشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٤

دردهايی در زندگی مثل خوره روح انسان را در انزوا ميخورد و از آن ميخواهد که فرشته ای بوجود آورد در ذهن و کالبدی دميده از عشق و روزها بياد او پشت سر هم بگذرد و تنها از پنجره ای با هاله ای قدوسی هر روز او را ببيند و خود را سيراب کند .

ولی عشق رجاله ها يک هرزگی يا ولنگاری موقت، ولی او برايش با چشمان افسونگر ترکمن ،لبهای نيمه باز با صدای خفه و آرام که هر کدام پر از يادگاران ،و او از اينهمه  ،چيزی را ميجويد که از آن محروم بود .مختصر آنکه اين عشق برايش ابديتی شده بود که يکبار ديگر از آن پنجره او رل ببيند و هنجار شکند و سر بر دامنش بگذارد و به ابديت برسد.آنهمه يادگاران دور دست و خاکستری و متراکم را پراکنده کند و حالی که انتظارش را ميکشد بيايد و افکارش رقيق گردد...

اوه که چقدر حکايت راجع به ايام طفوليت مربوط به عشق ، جماع، عروسی و مرگ وجود دارد که هيچ کدام آنها حقيقت ندارند بايد قصه ها و حکايتهای خود را بسازيم با واقعيت ولی از کجا؟چون همه افکاری که در کله ام ميجوشند مال الان است برای ديروز کهنه تر و بی تاثير تر و برای فردا خام...

 

 
Azadunifr
 
LOGO


شماره بازديد


 




پيوند
shazdeamin.persianblog.ir



پشتيباني
Persian Blog


بنابراين، من چه دارم؟اين اوست،هورلا،كه مرا تسخير كرده واين افكار ديوانه وار را به به مغزم مي آورد.او درون من است و كم كم به روح من تبديل ميشود.من او را خواهم كشت.

گي دوموپاسان


 

.:Archive :.
.: E-mail :.