.: هوم :.
.: آرشيو :.
.: ايميل :.
   
  هورلا                     
 
 
 
 

 

 
جمعه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شاید زیادی احساسی و وسواسی شدم . شب که میشود دست به قلمم خوب میشود  و میخوام که همه چیز بنویسم و مینویسم ولی فرداش وقتی میخونم میگم بابا این بچه بازیها چیه و پاره میکنم به همین خاطر هم هس که خیلی وقته اینجا چیزی برا  گفتن ندارم . مثلا یه بار از وقتی نوشتم که با یه نفر رو نیمکت  پارک ملت تهران نوشته بودیم و رانی میخوردیم و حرف میزدیم وچقدر متواضع صمیمی بود  و به قولی خاکی و مخصوصا با ادب و دوست داشتنی ...  در حالی که اون راههایی که من آرزوش رو دارم که طی کنم با همه آشوفتگیها و سختیها و برا بعضی ها رقابتهای نا ارزش و همدیگه رو خورد  کردن   و چقدر دود چراغ خوردنها تازه خیلی وقته هم باشه که   رفته و به اون سطح از سواد برسه و الان کنار من بنشینه و خوب به حرفام گوش بده و به لطافت هر چه تمام تر  بگه" خوب دیگه چه خبر؟ "

 به قول سویتی این دوستان دور و برم طلا هستن 0 که برا من هم همچین کسایی هستن که واقعا برام با ارزشن و چقدر هم خوبه که خوب باشیم و دیگران نخوان که ما رو از دست بدن .

من و تير چراغ برق , دردمان يكي است
شب كه مي شود
سرمان تاريك
دلمان پر نور
صبح كه مي شود
سرمان سنگين
دلمان خاموش (سویتی)

 

 
Azadunifr
 
LOGO


شماره بازديد


 




پيوند
shazdeamin.persianblog.ir



پشتيباني
Persian Blog


بنابراين، من چه دارم؟اين اوست،هورلا،كه مرا تسخير كرده واين افكار ديوانه وار را به به مغزم مي آورد.او درون من است و كم كم به روح من تبديل ميشود.من او را خواهم كشت.

گي دوموپاسان


 

.:Archive :.
.: E-mail :.