.: هوم :.
.: آرشيو :.
.: ايميل :.
   
  هورلا                     
 
 
 
 

لاتون قطعه ای از بهشت

 
شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸۳

خيلی وقته که فرصت پيدا نميکنم بنويسم ٫ولی يه سفر بهنانه ای شد که يه جا باز کنم و بيام بنويسم .پنجشنبه با گروه کوهنوردی دانشگاه برای رفتن به آبشار لاتون که راهش از لوندويل تو ۱۰ کيلومتری آستارا هستش رفتيم .صبحش کلاس داشتم و حرکتمون هم حوالی ظهر بود ولی وقتی به استاد گفتم که صبح با کوله پشتی و وسايل ديگه بايد بيام دانشگاه خنده ای کرد و گفت صبح با اون تیپ کوهنوردی تو دانشکده  بيشتر خنديدنی ميشی به همين خاطر با يکی از بچه ها کفتم و وسايل رو پشت ماشينش گذاشتم و وقتی وارد ساخمون شدم ديدم امده که منو ببينه و... ولی... اما ظهر منو شکار کرده بود موقع رفتن.

خلاصه نهار رو دانشگاه خورديم . و با همه بچه های تيم که ۱۹ نفر ميشديم حرکت کرديم و جمع قديمی رو بعد از مدتها دور هم جمع کرديم وديگه نمی تونم بگم تو ماشين چقدر داد زديمو چقد خنديديمو ...حوالی عصر آستارا بوديم و مسئول گروه تدارک شام رو ببينه . وبعد از اينکه يه ويلا گرفتن و مستقر شديم و بازار رو گشتيم و شامو خورديم و شنگولا تينا شديم رفتيم بيرون قدم زنی .حالا موقع خواب که هيچکس خوابش نميومد و تا ساعت ۳ بيدار بوديم ،اين مسئولينی که از طرف دانشگاه اومده بودن رو که ديگه کفری کرده بوديم.

صبح خيلی جدی کارمون رو شروع کرديم و از لوندويل که يه راه فرعی به طرف آبشار حدود ۱ربع راه بود و بقيه که حدود ۴ ساعت پياده روی و کوهنوردی سختی داشت تا خود آبشار ولی ما راه رو يکم گم کرده بوديم طولانی شد ولی موقع برگشتن کمتر طول کشيد.

اما مسيری که رفتيم واقعا زيبا و بکر بود و به قولی قطعه ای از بهشت بود خود آبشار که تقريبا از بالاترين نقطه کوه به پايين می ريزه واقعا ديدنی و ارامش بخش بود و صدايی که از شلاق آب به تخته سنگهای پايين آبشار بلند ميشد غرور و استقامت داری اونو نشون ميداد و اين حاصل اين همراه باد که بصورت پودر صورت آدم رو نوازش ميداد لطافت  اونو .

آستارا کنار ساحل جای همه دوستان عزيزم رو خالی کردم ،اما smsهای سوويتی که از آغاز تا باهم بود ديگه  خوشی و حس همراهی کردن لذت سفر رو چندين برابر کرده بود.مرسی

زير نويس: سرعت گيرهای کمر بندی اردبيل که ۱۸ تا از اول تا آخرش گذاشتن برا چيه؟مگه کمر بندی هم سرعت گير ميذارن؟

ما به اين نتايج رسيديم که يا طرف خيلی عقده ای بوده يا سرعت گير ها مونده بودن رو دستس اونجا خرج کرده يا اينکه بخاطر تبريزی ها که يه سرعت گيری براشون باشه و اين ذهنيت که تبريزی ها حق اونارو خوردن يکم تلافی کنن

 

 
Azadunifr
 
LOGO


شماره بازديد


 




پيوند
shazdeamin.persianblog.ir



پشتيباني
Persian Blog


بنابراين، من چه دارم؟اين اوست،هورلا،كه مرا تسخير كرده واين افكار ديوانه وار را به به مغزم مي آورد.او درون من است و كم كم به روح من تبديل ميشود.من او را خواهم كشت.

گي دوموپاسان


 

.:Archive :.
.: E-mail :.