.: هوم :.
.: آرشيو :.
.: ايميل :.
   
  هورلا                     
 
 
 
 

 

 
شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳

با همکلاسی های دختر و پسر يه اردو رفته بوديم به قول يکی از اساتيد که يه بار هم ايشون تشريف داشتند شايد برا ما و برا اونا ديگه چنين فرصتی پيش نياد که مثلا با دوستان و همکلاسيها باهم دور هم باشن و بگن و بخندن و با هم بخونن و ساز بزنن و برقصن . حالا برا ما پسر ها که نسبتا آزادی بيشتری از دخترها داريم برامون بعيد باشه ٫ولی از اون موقع سه بار هم اين جشن دور هم رو برگذار کرديم و خاطراتی ناب بين دوستانی بی غل و غش تجربه کرديم ولی اين بار آخر  يک نفر بود که همه روتحت تاثير قرار داده بود و اون فرشته ای بود که با خون گرمی و مهربونی که از اول همکلاس بودنمون ازش ديديم دل هممون رو شاد کرد ولی يه غصه ته دلی که داشت نتونست چهره هميشه شادش رو همه واقعا شاد ببينن و وقتی پرون پرون از ما جدا شد و کنار رودخونه تنها نشسته بود هق هقش رو ميشود از دور ديد که خودش رو خالی ميکرد ولی کسی به روش نياورد و وقتی همه دور هم بودن و با هم آوازی آهنگهايی رو دکلمه ميکرديم بغض تو صداش معلوم بود و اشکهاش رو پشت عينک دودی قايم کرده بود ولی بعد از يکمی باز خودش رو پيدا کرد و با رقص بی نظير و خنده های نازنينش ما رو شاد ميکرد

به اميد روزی  که هيچ وقت غم چهره شادمون رو تحت تاثير قرار نده

 

 
Azadunifr
 
LOGO


شماره بازديد


 




پيوند
shazdeamin.persianblog.ir



پشتيباني
Persian Blog


بنابراين، من چه دارم؟اين اوست،هورلا،كه مرا تسخير كرده واين افكار ديوانه وار را به به مغزم مي آورد.او درون من است و كم كم به روح من تبديل ميشود.من او را خواهم كشت.

گي دوموپاسان


 

.:Archive :.
.: E-mail :.