.: هوم :.
.: آرشيو :.
.: ايميل :.
   
  هورلا                     
 
 
 
 

غريبانه

 
جمعه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٢

دلش گرفته بود٬بی حوصله و بی تاب  ؛گلوش رو يه چيزی فشار ميداد و نفسش به کندی در ميومد . وقتی بهم تعريف ميکردکه دلش ميخواديه نفرکنارش باشه٬همون کس که از خيلی وقت پيش ها باهاشه و يارو ياورشه همون که از وقتی که خيلی تنها بود مثل يه فرشته زيبا که فرود اومده بود که از غرق شدن تو موج خاکستری باد  از تنهايی بين  اينهمه آدم دورو برش که از کنارش بی تفاوت ميگذشتن درش بياره و از نو شروع کنن؛که چطور محکم باشه با هر بادی نلرزه  که چطور سری تو سرا داشته باشه .چطورخوب فکر کنه ومتعالی باشه چطور آدمها رو دوست داشته باشه .ولی قرارشون اين بود که اون فرشته وقتی از اين حال و هوا درش اورد بره...ولی اون فرشته هم دل داده بود.  به روی هم نمی اوردن ولی همديگر روخيلی دوست داشتن وقتی بهم از خاطراتی که کنار دريا زير قرص ماه تا سپيده دم  نشسته بودن و نسيم مرطوب موهای طلايی فرشته رو نوازش ميداد؛ احساس ميکرد که خوشبخترين آدم رو زمينه  و چه حرفهايی که با هم نزدن ولی بازم حرف داشتن برا گفتن ولی ديگه طاقتمقاومت خواب رو نداشتن و ناخوداگاه رو شونه هم خوابشون برده بود ولی خواب هم مانع ادامه دادن حرفهاشون نشده بود ؛

 نگران بود که تا کی بايد ادامه بده وقتی روز جدايی همين نزديکی هاست؛بش گفتم چرا برا هميشه پيش هم نميمونين؟ گفت من امکان تامين نيازهامون رو ندارم اونم آمادگيش رو نداره .حالا بايد چيکار ميکردن

گفتم زمان همه چی رو حل ميکنه شما فعلا از اين با هم بودن لذت ببرين فکر آينده رو از الان نکنين

 

 
Azadunifr
 
LOGO


شماره بازديد


 




پيوند
shazdeamin.persianblog.ir



پشتيباني
Persian Blog


بنابراين، من چه دارم؟اين اوست،هورلا،كه مرا تسخير كرده واين افكار ديوانه وار را به به مغزم مي آورد.او درون من است و كم كم به روح من تبديل ميشود.من او را خواهم كشت.

گي دوموپاسان


 

.:Archive :.
.: E-mail :.