.: هوم :.
.: آرشيو :.
.: ايميل :.
   
  هورلا                     
 
 
 
 

 

 
چهارشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٢

اون روز تو کلاس کلافه بودم؛دست يکی از دخترها يه کتاب رمان ديدم اسمش (شيرين)بود .يه کم خوندم به نظرم از اون داستانهای در پيتی فارسی بود ولی پشت جلدش حرفهای جالبی بود :يه جا نوشته بود دخترها عوض اينکه پولهاشونو بدن اينجور کتابهايی بخرن جمع کنن برا خودشون جاهاز بخرن (چه حرف صادقانه ای)يه شعر هم ساخته بود که اين برا من جالب بود:

با پريچهر شروع کرديم و عاشق شديم و عشق را آموختيم؛ياسمين را حس کرديم و گريستيم.وامروز باشيرينادامه ميدهيم ؛شيرين هم او که در عشق اسطوره شد وماند

وامروز تکرار آن مظهر عشق را با عاشقی ديگر ميخوانيم.

فردا سويتی ما هم يه امتحان مهمی داره بياين با هم دعا کنيم که موفق بشه .

 

 

 
Azadunifr
 
LOGO


شماره بازديد


 




پيوند
shazdeamin.persianblog.ir



پشتيباني
Persian Blog


بنابراين، من چه دارم؟اين اوست،هورلا،كه مرا تسخير كرده واين افكار ديوانه وار را به به مغزم مي آورد.او درون من است و كم كم به روح من تبديل ميشود.من او را خواهم كشت.

گي دوموپاسان


 

.:Archive :.
.: E-mail :.