.: هوم :.
.: آرشيو :.
.: ايميل :.
   
  هورلا                     
 
 
 
 

 

 
جمعه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٢

 

امروز جای شما خالی يه برنامه غار پيمايی داشتيم .تيم کوهنوردی دانشگاهمون تقريبا ۲۰ نفر عضو داره که اين روزها هم اکثرا فارق التحصيل شدن و ۱۰نفر ايناش مونده ؛يه مربی هم داريم که من هر چی از کوهنوردی ياد گرفتم از اونه که واقا يه آدمی موفق هستش هم تو کار که استاد دانشگاه هستش وهم تو ورزش که عضو تيم ملی بوده و دو تا سعود بالای ۸۰۰۰ متر هيماليا نوردی داشته .ا

مروز برنامه غار کبوتر رو داشتيم که تقريبا ۵ کيلومتری جاده مراغه-هشترود از روستای تازه کند يه نيم ساعت راه فرعی با ماشين داره که بقيش هم نيم ساعتی کوهنوردی سبک تا دهانه غار داره ؛رو هم رفته طبيعت اطرافش مثل مناطق ديگه سهند  خشکه ولی بهارش بخاطرباغهای  سيب و گردو زيبا ميشه حتما.

اونطور که روستايی ها ميگفتن تا حالا حتی خارجيهای زيادی اومدن ولی ته غار رو که پر از گودالهای عميقی هس رو نتونستن کشف کنن.دهانه غاربزرگه ووروديش به يه تالار بزگ نيم دايره مانند وارد ميشه که مساحتش فکر کنم ۴۰۰-۵۰۰ متری ميشود که تنها روشناييش دهانه هس و بايد بقيه راه رو با چراق پيشانی رفت چون تاريکی مطلقه؛اطراف همون تالار چند تا سوراخ هس که هر کدوم يه راهيه ؛ما يکی که بزرگتر بود انتخاب کرديم که اونجا هم به يه تالار کوچيکتر که از اونجا هم به دو تا گودال که ما ديديم ميرفت ؛

ولی چه حس خوبی به ادم دست ميده تو تاريکی و سکوت مطلق و جايی که معلوم نيس چند هزار سال قدمت داره و يه هوای مرطوب که بوی مخصوص خاک رس ميداد و بعضی وقتها هم قطره آبی ميچکيد وقتی از جلوتر جای چيکيدن رو ديدم مثل ورقهای نازکی از خاک رس که به مرور زمان مثل ورق  کاغذ پايين اومده و اين زحمت چند صد ساله سست قطره به باد انگشتی بستگی داشت که خرد بشه ولی تخته سنگهای يک تکه بالا و پايين که معمارش چه خوش تراش و خوش سليقه و محکم بنا کرده!!!

چون يه  طناب۲۰متری داشتيم يه کارگاه زديم که از يکی از گودالها پايين بريم:اينجاش منو ياد سفر به اعماق زمين  اثر ژولورن انداخت که کارتونش رو هم خيلی دوست دارم مينداخت ؛من که اولين تجربم بود ولی محمد(مربيمون)چه با مهارت با طناب ور ميرفت و گره های مخصوص ميزد و چه هيجان و ترسی داشت از اونجا طناب رو گرفتن و پايين رفتن و جايی که  سنگ کاملا عمود ميشود و جايی که زير پات خالی ميشود و کاملا آويزون از طناب بودن و سر خوردن به پايين فقط از يک طناب و بر عکس بالا اومدنش که خودتون تصور کنين. اون پايين هم پر بود از انشعابات بن بست و باز ؛که ديگه ادامه نداديم و برگشتيم.

چه آرامشی اون تو به آدم دست ميداد ؛يه کلينيک روان درمانی طبيعی!!

بيرون که اومديم چه بدی گرفته بود .زودی سوار ماشين شوديم وحرکت کرديم.نهار هم جاتون خالی به حساب دانشگاه سه تا کباب مشد زديم به بدن که اين جاش هم چسبيدD:

واقعا آدم اينجور جاها رو بايد ببينه که عظمت خدا يادش نره

 

 
Azadunifr
 
LOGO


شماره بازديد


 




پيوند
shazdeamin.persianblog.ir



پشتيباني
Persian Blog


بنابراين، من چه دارم؟اين اوست،هورلا،كه مرا تسخير كرده واين افكار ديوانه وار را به به مغزم مي آورد.او درون من است و كم كم به روح من تبديل ميشود.من او را خواهم كشت.

گي دوموپاسان


 

.:Archive :.
.: E-mail :.