.: هوم :.
.: آرشيو :.
.: ايميل :.
   
  هورلا                     
 
 
 
 

همونی که بود

 
دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٤

اینبار خورشید ميتابيد و با آسمون آبی که  گرمای آفتاب  دلِ جزیره رو زنده کرده بود  ، مثل  همونی که نبود و اینبار بود، که با هم خود جزیره بودیم با ساحلی سفید  و با اون که  از نگاهش آسمونم آبرها رو کنار زده بود که خورشید شفافتر و درخشانتر لبخند اونو به دنیا نشون بده. جزيره ای با درختانی شخم زده مثل موهای مجملی یک دختر  ناز   . ما رو بروی پنجره ای باز  رو به يک آبادی و خیره به این آبادی ،  ما مشغول خود و آنها  بر ما ، حتی آنهایی  که تو بهت دشت بودن،  اینو   فهمیده بودن و هر موجود زنده ای با صدای خودش داد میزد ، طوری که همه صدا ها قاطی هم بود، بعضی وقتها هم فرصتی برای سکوت مطلق پیدا میشد  برای ضیافتِ عشق، برای نازک شدن، برای نزدیک شدن ، برای دل دادن، برای شاعر شدن، برای نوازش ،  برای قدم زدن روی آسفالتِ تازهِ چسبناک ، برای این سَر خورده ، برای  دوست داشتن  و نهایتا سکوتی برای گم کردن خود و بعد پیدا کردنِ منِ در آن و  من به دنبال دستی بر دست  ، سری بر دوش و لبخندی بر لب  و شاید بر عکس . من به دنبال آن آبادی ، هوای خنک آزادی ، روزهایی نه چنین افسرده،  من به دنبال آن جاده تازه چسبناک ، من به دنبال  گشتن این روزها و سالها با او  که از این جا برویم  به دیاری که مرا عصر به عصر به تماشای آن ملکه صبا  بنشاند و هر روز صبح به صبح به  عشق ، آن آبادی بروم  پنجره را باز کنم  . من به دنبال حسی برای آخرین تصمیم  برای شکستنِ این جامِ پوچِ پایان که پا ، اگر بسته، آسمان آبیست دلها گرم است، و دستها بر  دست و دوشها بر دوش.  

 

 

 

 
Azadunifr
 
LOGO


شماره بازديد


 




پيوند
shazdeamin.persianblog.ir



پشتيباني
Persian Blog


بنابراين، من چه دارم؟اين اوست،هورلا،كه مرا تسخير كرده واين افكار ديوانه وار را به به مغزم مي آورد.او درون من است و كم كم به روح من تبديل ميشود.من او را خواهم كشت.

گي دوموپاسان


 

.:Archive :.
.: E-mail :.